محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
131
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
را برج مىنامند و هر برجى به سى قسم منقسم مىشود و هر قسم را درجه خوانند ، پس فلك البروج سه صد و شصت درجه باشد . و از آن كه به صنائع فاطر الأرض و السماء در هر برجى از اجتماع چند ستاره شكلى از اشكال واقع است آن برج به همان شكل مسمى شده ، چون حمل و ثور و جوزا و سرطان و اسد و سنبله و ميزان و عقرب و قوس و جدى و دلو و حوت . و آن كه ميگويند فلان ستاره در فلان برج است معنى آن باشد كه اگر خطى مستقيم فرض كنيم كه از مركز زمين بگذرد و كواكب را قطع كند و از كواكب بگذرد و به فلك الثوابت رسد در آن برج افتد و گرنه ظاهر است كه سيارهها در افلاك ماتحتاند وقوع اينها در بروج ثامن امكان ندارد . و اين فلك را نيز دو قطب است و در اين محل اتفاقا دو ستاره نيز واقع است در شمال و جنوب ، چنانچه شمالى مشهود و مرئى است و به ستارهء قطب مشهور ، اما جنوبى بر سكان اهل شمال مخفى است . و گفتهاند كه ربع مسكون در ناحيهء شمال است و ناحيهء جنوب بتمامه در آب است . و در اين سما هم دائرهاى همانسان كه در فلك تاسع ذكر يافت فرض بايد كرد و دائرهء مذكور مسمى است به منطقة البروج . و پوشيده نماند كه قطبى فلك البروج از قطبى فلك الافلاك قدرى به انحراف واقع شده با آنكه مركز هر دو واحد است ، يعنى مركز عالم و به سبب عدم توافق قطبش با قطب فلك الافلاك منطقه وى كه منطقة البروج است با منطقهء آن كه معدل النهار باشد نيز منحرف افتاده و معدل النهار را تقاطع نموده در دو موضع متقابله مع اتحاد سمت دو رويه ، يعنى گمان نشود كه دور دائرهء معدل النهار به طرف مشرق و مغرب است و منطقة البروج كه آن را تقاطع نموده دور آن به سمت شمال و جنوب است ، بلكه در هر دو منطقه به طرف شرق و غرب است و قطب هر دو به طرف شمال و جنوب به اندك فرق . پس بين منطقتين دو فضاى اوسع به جهت شمال و جنوب و دو فضاى اضيق به ناحيهء مشرق و مغرب لازم آمد ، چنانچه در كرهء مصنوعه واضح مىگردد . و دريايند كه چون اين مقام غموص تمام دارد بسط كلام ضرورت افتاده تا افهام به آسانى شود . پس معدل النهار را چون خط مدوّر عظيم فرض كرديم و زير او خطى ديگر از منطقة البروج همانسان تصور نموديم به نوعى كه اين خط خط دوم را قطع حمايلى كرده باشد چهار جزو در خط منطقة البروج حاصل مىشود و نقطهء متقابله كه موضع تقاطع خطين است ، يعنى آنجا كه بين الخطين تقاطع شده و دو قوس كه فيما بين نقطتين واقع است . و ظاهر است كه خط منطقة البروج از آنجا كه معدل النهار را قطع كرده تا آنجا كه باز به طرف مقابل قطع وى نمايد يك قوس است . و از آنجا تا به مبدأ او از طرف ثانى قوس دوم يك قوس جنوبى و دوم قوس شمالى آن را كه در يمين معدل النهار است جنوبى گويند و آن را كه در يسار وى است شمالى خوانند . و در بحث ارض خواهد آمد كه اثبات جهات نظر بدان است كه شخصى روى به مشرق كند پس يمين وى جنوب باشد و يسار وى شمال و مواجه وى صبا و عقب وى دبور . و چون متحقق شد كه دائرهء منطقة البروج مركب از دو قوس است و معدل النهار را قطع حمائلى كرده چنانچه